على محمدى خراسانى

222

شرح منطق مظفر (فارسى)

خواجه در شرح اشارات : « فيعلم من ذلك أنّ هناك سببا و إن لم يعرف ماهية ذلك السبب و كلّما علم حصول السبب حكم بوجود المسبب قطعا و ذلك لانّ العلم لسببيّة السبب و ان لم يعرف ماهيّته يكفى في العلم بوجود المسبّب . . . و ليس على المنطقى أن يطلب السبب في ذلك بعد أن لا يشك في وجوده ، إنّما ذلك على الفلسفّى الناظر في كيفيّة استناد المسبّبات إلى اسبابها . » « 1 » قوله : ثم لا يخفى : آيا هر تجربه‌اى موفق بوده و شخص مجرّب را به يك نتيجهء قطعى و جزمى مىرساند ، يا خير ؟ در پاسخ بايد گفت : خير ، چنين نيست كه هر تجربه‌اى مفيد تصديق جزمى باشد ، بلكه شرايط و مقدماتى دارد كه تا آن‌ها فراهم نشود ، يقين حاصل نمىشود . روى همين اصل مىگوئيم : بسيارى از قضايا و تصديقاتى كه عوام الناس و توده‌هاى مردم براساس تجربيات خود دارند مطابق واقع نيست و اشتباه محض است . مثلا فرض كنيد شخصى هر موقع جلوى مغازه و يا وسط خيابان ، اجتماعى را مشاهده كرده صحنهء تصادف يا زد و خوردى بوده حال اگر امروز دوباره اجتماعى را مشاهده نمود ، نمىتواند قاطعانه بگويد : باز تصادفى پيش‌آمده ، بلكه حداكثر گمان است و شايد عامل ديگرى سبب اين اجتماع شده باشد . يا مثلا شخصى مشاهده مىكند كه زيد انسان است و كاتب هم هست ، بكر انسان و كاتب است ، خالد انسان و كاتب است . از اين مشاهدات نمىتواند يك نتيجهء قطعى گرفته و بگويد : « هر انسانى كاتب است ، يا مثلا به چشم ديده كه فلان و فلان با خودكار مطلبى را بر كاغذ ترسيم مىكنند ، نمىتواند بگويد : علّت تامّه نوشتن همانا قلم و حركات انگشتان نويسنده است . خير اين‌ها معدّات و جزء العلّة هستند و جزء اصلى همانا ارادهء شخص نويسنده است . يا ايمان قلبى كه در انسان رزمنده و شمشيرزننده است و شخص ظاهربين تنها بخشى از علّت را ديده و جزء ديگر از ديد او مخفى مانده است . يا كسى كه در ممالك آفريقايى به دنيا آمده و هيچ انسان غير سياهپوست را نديده ، بلكه هر كودكى كه از مادر متولد شده و او ديده سياه بوده است ،

--> ( 1 ) . الاشارات ، ج 1 ، ص 217 .